فقر!!!

 


فقر


هوا تاريك شده.


ولي هنوز چشمان خسته ي كارگر به اميد دستي است كه به سمت او دراز شود


 تا شايد شرمنده خانواده و بچه هايش نشود.


شايدم روي برگشتن به خانه و نگاه در چشمان منتظر فرزندانش را ندارد.


من نمي دانم در دل اندوهگين پيرمرد خسته چه مي گذرد.


من فقط تصوير او را مي بينم در حالي كه زير سقف خانه ام لم داده


 و در دنياي مجازي عكسي را مي بينم


 كه تصور كردن شرايط او با بودن در آن شرايط فرسنگ ها فاصله است.


آري افسوس دارد و سخت است كه آه بكشيم و رد بشيم


براي حال خرابي كه شايد ما هم مقصر اين حال خراب باشيم.


چشمانم خيس مي شود براي كارگري كه امشب


با دست خالي به خانه بدرقه مي شود


 و نگاه منتظر خانواده با نواميدي به استقبال او مي رود.


حال در دل او و در خانه ي او چه مي گذرد خدا داند.


قطره قطره ي وجودم، دريا دريا درد است.


خدايا مرا نبخش!!


من سزاوار آتش خشم و عذاب توام!!!

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

بازار ترافيکي ساخت سوئيچ و ريموت خودرو هوش مصنوعی بورس عمده فروشي چسب seo/ تبليغات گوگل /طراحي سايت مقالات متنوع ورزش در خانه لوله مانیسمان خوراکي هاي خوشمزه تعميرگاه لوازم يخچالي عباسي